|
مجال تردید نیست . بی شک روزی تو چون پابلو میلانس که بر کوچه های سانتیاگو گام نهاد، بر کوچه های بندر گام خواهی زد . کوچه هایی که بوی ترا می دهند . کوچه هایی که چون تو از اسارت رها خواهند شد . جایی نیست در آن کوچه ها که رد پایی ازتو باقی نمانده باشد . سایه های گریزان تو هنوز در کوچه های سر ریگ سرگردان اند . گودی تیله ها هنوز به دنبال دستان تو می گردند . هنوز سایه های گل ابریشم در حاشیه ی خیابان های برق و شاه حسینی پهن است . کهور سه راه دلگشا هنوز پا برجاست . و یاد بودی هایت هنوز روی شغ های پنجه علی باقی ست . بی شک روزی تو از آن کوچه ها گذر خوا هی کرد . دریا را خواهی دید با موج هایی که هنوز می آیند . خسته ناپذیر و بی پروا . با ساحلی که ترا سخت در آغوش خواهد گرفت . تو با چشمان خیره ات بندر را خواهی دید که هنوز به دنبال تو می گردد...
" در مجموعه ترانه های پابلو میلانس جای پای احساسی سخت انسانی را نسبت به هم نوع خواهید یافت گاهی در قالبی محبوب و عاشقانه و گاهی با زبانی تلخ و بی پروا . چرا که او حرفش را آشکارا می زند ."
باز برآن کوچه ها گام خواهم زد
کوچه هایی که روزی سانتیاگوی خونین بودند
و در میدانی زیبا و آزاد
جلوی اشکم را برای آن ها که غایبند می گیرم
از صحرای سوخته خواهم گذشت
جنگل ها و آب گیر ها را پشت سر خواهم گذاشت
و بر تپه ای بر فراز سانتیاگو
برادران مرده ام را بیدار خواهم کرد
کتاب ها و ترانه هایی که دست جانیان سوزاندنشان
به جای خویش باز خواهند گذاشت
شهر ما از خرابه هایش باز خواهد رویید
و رو سیاهی به خائنان خواهد ماند .
03/07/2008 استکهلم
|