من در همه ی سنین زندگی می کنم. من هنوز هفت ساله، ٢١ ساله و ٤٥ ساله ام در حالی که همزمان سنینی را مشاهده و تجربه می کنم که نیامده اند. زندگی کوتاه تر از آن است که بخواهد به سنین مختلف تقسیم شود. زندگی تنها یک اتفاق نادر است.
گیسویش مثل آسمانی روشن صورت کشیده اش را احاطه کرده. چشمانی دوستانه و نافظ دارد. نینا کاسیان به نرمی به همسر هشتاد و شش ساله ی خود ماریس تکیه می دهد. با نگاهی پر از انتظار می نشیند تا مصاحبه را آغاز کنیم.

در لابی هتلی واقع در استرمالم * یکدیگر را ملاقات می کنیم. مرکز فرهنگی رومانی پس از تلاش زیاد توانست هتلی بیابد که به نینا اجازه می دهد در اتاق خویش سیگار بکشد. وی گفته بود که در غیر این صورت اولین پرواز ممکن را گرفته و به نیویورک باز خواهد گشت. نینا کاسیان هم سرسخت است و هم بامزه. از طرف مرکزفرهنگی رومانی به استکهلم دعوت شده تا در مدت کوتاهی که اینجاست همراه با کریستینا لوگن شب های شعری را در این مرکزآغاز کنند.
نینا کاسیان اولین شعر خود را در پنج سالگی نوشت. وی هم اشعار تبلیغاتی نوشته هم کتاب کودکان و هم شعرهای عاشقانه ی زیبا اما طنزهای وی در باره ی چاوچسکوی دیکتاتور بود که وی را به تبعید فرستاد.
من زیاد اصولی نیستم و هیچگاه برای چیزی برنامه ای نریخته ام. و سپس برای این که دلیلی برای این تنوع ادبی خود بیاورد می گوید:
- - من آنی و خودجوشم.
اولین کتاب نینا که در سال ١٩٤٠ منتشر شد در رومانی کمونیست بیش از حد پیشرفته شمرده می شد و نینا مهر انحطاط بر خود گرفت در حالی که وی کمونیستی معتقد بود و به عنوان جوانی یهودی رشد فاشیسم را در رومانی تجربه کرده بود وراه نجات را در کمونیسم می دید. او به سفارش حزب کمونیست قلم می زد، و حتی برای مشاهده ی وضع کارگران به معادن و کارخانه ها می رفت. نینا تمام استعاره ها را از زبان خویش حذف نمود.
- من خودم خودم را به تحلیل بردم. دایرۀ لغت هایم آب رفت و کم کم گنگ شدم.
طی چند سال نینا قادر به نوشتن هیچ شعری نبود و به ادبیات کودکان و موسیقی پناه برد. وی هم نویسنده است و هم آهنگ سازی شناخته شده. در اواخر دهۀ پنجاه میلادی شعر وی به او بازگشت، شعری که بدورمحوری ازعشق می گردید. اشعار نینا کاسیان بازی گوشانه، پر احساس و سرشار از زندگی هستند.
- سانسوز یک چشمش را بسته بود ومن می توانستم در یک آزادی نسبی راه خودم را بروم.
در سال ١٩٨٥ هنگامی که نینا برای تدریس نویسندگی خلاق در امریکا بسر می برد مطلع شد که پلیس رومانی یکی از دوستان نزدیک وی را به جرم داشتن یادداشتهایی انتقادی در مورد رژیم به زندان انداخته. در دفتر وی طنزهایی هم از نینا در باره ی چاوچسکو و همسرش وجود داشته. دوست نینا در زندان و زیر شکنجه جان سپرد و نینا آن زمان دریافت که راه بازگشتی به وطنش رومانی برای وی وجود ندارد.
در امریکا به تقاضای پناهندگی سیاسی نینا پاسخ مثبت داده شد. او آن زمان زنی بود شصت ساله با میل به خودکشی و زبانی بیگانه که احاطه اش کرده بود. تازه بیوه شده بود و با وجود داشتن توانایی هایی در دو حرفه نمی توانست درآمدی داشته باشد.
- با نوشتن شعر و ساختن موسیقی کلاسیک که نمی توان مخارج خود را تامین کرد.
اما نینا دریافت که در بین خوانندگان امریکایی علاقه ای به اشعار وی ایجاد شده بود. ترجمه ی آثار او در نیویورکر به چاپ رسید و یک انتشاراتی امریکایی چندین کتاب از وی را منتشر ساخت.
امروزه نینا کاسیان بسیاری از اشعار خود را به انگلیسی می نویسد. او می گوید که زندگیش اکنون سمت و سوی تازه ای یافته و در جهتی پیش می رود که وی انتظارش را نداشته. هفتاد ساله بود که با همسر امریکایی خود آشنا شد و اکنون دیگر در امریکا چهره ای شناخته شده است.
یکی از اولین اشعار انگلیسی وی " تجدید" یا دوباره جوان شدن نام دارد که یکی از اشعار دفتر "زن معجزه ای" وی است. نینا کاسیان می گوید که او هرگز قادر نبوده زندگیش را به دوره های مختلفی چون کودکی، جوانی و سالخوردگی تفسیم کند:
- من در همه ی سنین زندگی می کنم. من هنوز هفت ساله، ٢١ ساله و ٤٥ ساله ام در حالی که همزمان سنینی را مشاهده و تجربه می کنم که نیامده اند. زندگی کوتاه تر از آن است که بخواهد به سنین مختلف تقسیم شود. زندگی تنها یک اتفاق نادر است.
زندگی نامه ی نینا کاسیان در سه قسمت در موطنش رومانی به چاپ رسیده است و از دید خود اوانتشار این کتاب با برداشتها و واکنش های گوناگون روبرو شده. نینا می گوید بخش هایی که مربوط به زندگی شخصی وی و روابط عاشقانه ی اوست با تفسیر هایی آغشته به عصبانیت در بین برخی زنان رومانیایی مواجه شده.
- آنان مرا متهم می کنند که با آلت جنسی خود در کف دستانی که رو به جلو دراز کرده ام مسیر زندگی را طی نموده ام.
و سپس با خنده ای سخنان خود را به آخر می رساند:
- من فکر می کنم آنان به من حسودی می کنند.
(الیزابت اندرسن - ترجمۀ م. اعتمادی)
تجدید
مثل پیر شدن است.
چیزی که رخ می دهد.
موهایت پریشان می شوند
پوستت نرم می شود و اشتهایت بیشتر.
ناگهان در حمام و زیر باران آواز می خوانی
و گیاهی را کشف می کنی که هرگز ندیده ای
و به آن گاز می زنی و ملچ ملوچ می کنی.
این ستاره روی شقیقه ی چپت چیست؟
شاید پرنده ای
با پنجه های نرمش ترا چنگ زده
تا ترا هم به پرواز وا دارد.
و سپس حرف های تو و ماه
خوابت را پریشان می سازد
و آن گاه خواب های مرگ
دورتر و دورتر می شوند.
- شاید هم همه چیز برعکس باشد.
|
منبع: روزنامۀ اخبار روز - سوئد
|