|
شبی از شب ها
در لحظه ی عروج خودآگاهی
و آذرخش فراست
این جسم سرد را
با جرقه ای ناگاه
برخواهم افروخت
خواهم شکافت
دیواره ی سیاه و سخت این محال را
که قد برافراشته عمری برابرم
شبی از شب ها
خواهم نواخت ساز وجودم را
همگام با صدای ستاره
و این کائنات پهناور
خواهم پرید
از قفس تنگ تن
و این جهنم مرگ آور
شبی از شب ها
رها خواهم شد از چنگ واژه ها
و حافظه ی خاک
خواهم شنید آوازهای ناخوانده ام را
از گلوی شب
از دهان باد و تاریکی
شبی از شب ها .......
اردیبهشت۱۳۷۵
|