|
به دنبال رد پاهای کودکی ام می گردم
در بازارو کارگزاری
به دنبال خاطراتی که
همیشه بویی تازه دارند
بویی که هنوز در نفس هایم احساس می کنم
و صداهایی که هنوز
در من زنده است
صدای آهنگری
در لابلای همهمه ی راسته بازار
آی:
مغ کن
مغ کن فولادی
نمره ی ده نمره بیست
آی:
منتول
بیا وببر
کمی آن ورتر
مردی با کپره ولنگ
با مجمه ای از کتاب های
امیر ارسلان
یوسف وزلیخا
موش وگربه
کلیات سعدی وحافظ
و حسین کرد شبستری
آن همه وزن
از این سر تا آن سر بازار
تنها کتاب فروشی شهر
در دهه ی سی تا نیمه های چهل
بازار
غلی شل
مردی که با پاهای فلج اش
به سرعت باد
روی خرش می پرید
با هوار پشمک ، کمیته ، حلوا شیر
بیا دهنت شیرین کن
چند قدم بالاتر
غرفه ی جمعهُ ، محیا و محسن
بوی نان کُلوکی
با مهیاوه و روغن
حلقه ای
تو هوای ِ بازار می پیچید
بازار
احمد آب فروش
آب با یخ
بیا دلت تازه کن وخنک
چه می چسبید
تو آن هوای داغ بندر
از بازار که بیرون می زدی
به کوچه ی دارالمساکین می رسیدی
همهمه ی یا الله یا الله
یا خدای ِ چند کور
مسلمان ها ثواب کنید
شب جمعه است
شب خیرات
به من ِ کور بی نوا کمک کنید
برای آخرت تان چراغی روشن کنید
دستی به هوای ده شاهی
ساعت ها زیر هوای داغ بندر
و سایه ی رفته ی دیوار ها دراز بود
گاهی صدا ها با هم بودند و گاهی
خسته و تک نواخت
تفی ـ پیش به سوی دروازه ی تمدن طلایی
کارگزاری
عکاسی زواره
فیافه های درهم و برهم
موهای شانه نشده
ژست ِ عکس
بلند شو
تمام شد
شش در چهار شش قطعه
کارگزاری
تولک های لوازم آرایشی و بهداشتی
صدای کاشو و چند زن دیگر
آی :
ُمزواک
َختا
سفیدو
گِشته
حنیر
اَشلنگ
گرگ ِ کنار
گِل
سیس مغ
کارگزاری
فالوده ی کرمانی ، شیرازی
بستنی
دوزاروده شاهی
کارگزاری
هنگ ژاندارمری
پافنگ
پیش فنگ
سربازگیری
سجل احوال
مأموری که به عمد
همیشه چیزی اشتباه در شناسنامه می نوشت
تا صاحب سجل
دوباره پا پیش گذارد و کیسه شل کند
شبیه فامیلی من
به جای ت ، ل نوشته بود
و در بنچاق
محل تولد فین
حال
من در روی ریگزارهای سه راهی گمرک
حد فاصل محله ی سیم بالا و خواجه عطاء
داخل یک کپر
خودمانی تر بگویم سِرگ
به دنیا آمده بودم
و آن نازنین
به هوای تبار پدر فین نوشته بود
اگرچه پدر
تاوان اشتباه او را با یک پاکت سیگار اشنو جبران کرده بود
ما جنوبی ها
همه چیزمان ساده است
حتی رشوه هایمان
حقاً که رعایت جیب پدر کرده بود وبس
کارگزاری
دوچرخه سازی مدو فینی ، مش رضا
دوچرخه ی ِ کرایه ای - ساعتی پنج ریال
کارگزاری
محوطه ای خاکی وبزرگ
با یک گل ابریشم تنومند
در وسط فهوه خانه ای
که دور تادورش با سِوند حصارشده بود
فصل کوتاه زمستان بندر
مارگیر ها نمایش مار
روضه خوانی ها
پهلوان هایی که با سینه زنجیر پاره می کردند
وبا خرس ها کشتی می گرفتند
بلند کردن پسر بچه ای روی صفحه ای آهنی
با میله ای بلند
روی دندان
صدای بهم خوردن دست ها
کف
کف
کف
کارگزاری
با دنیایی از گاراژ ها
گاراژ ناظم پور ، شریف ، فرح بخش
فلکه ی اتو تاج
صدای چاووشان
هق هق گریه ها
حلال بودی طلبیدن زوار امام رضا
به نیت پاک شدن جسم وروح
از مال حرام
دروغ
خیانت
خوشحالی بازگشت از سفر
و سهم ما بچه ها
از سوغاتی ها
نقل
کشمش
انگشترهای بدل رادگل
و صابون زدن شکم ها
از پلو امام
با بوی خوش زعفران
فلفل سیاه
دارچین
و آ ن همه کشتار آغا در بالای منبر
تکرار حدیث کودکی من بود
از دبستان خنجی خواجه عطاء
تا بازار ودریا
24/12/87 بندرعباس
کارگزاری = بازار قدیمی بندر
مغ = درخت خرما
مغ کن = دیلم
مَنتول = دیلم
کپره = زیر پوش
مَجمه = سینی بزرگ
غلی = غلام
شل = فلج
کمیته = نوعی شیرینی
حلوا شیر = نوعی شیرینی
کلوکی = نوعی نان
مهیاوه = نوعی سُس ِ اشتها آور
حلقه ای = گونه ای نان سوخاری
پیش به سوی دروازه ی تمدن طلایی = شعار رژیم پهلوی
عکاسی زواره = قدیمی ترین و اولین عکاسی بندر که شخصی به نام زواره صنعت گر از اهالی فین استان هرمزگان در محل کارگزاری بندر دایر کرده بود .
کاشو = خانمی به همین نام که فروشنده ی لوازم آرایشی وبهداشتی زنانه و خانگی بود .
تولک = زنبیل
مُزواک = نوعی سرخاب ، پوست خشک شده ی گردو .
ختا = مواد آرایشی زنانه جهت رنگ کردن ابروها.
سفیدو = سفیداب
گشته = معجونی معطر ودود زا
حنیر = حناء
اَشلنگ = گونه ای صابون
گرگ = برگ
کنار = درخت سدر
گرگ کنار = نوعی شامپو ، سدر
گِل = رس خشک
سیس مغ = الیاف درخت خرما
دوزاروده شاهی = دوریال ونیم
پافنگ = نوعی احترام نظامی
پیش فنگ = نوعی احترام نظامی
بنچاق = سند کهنه وقدیمی
سِرگ = گونه ای کپر
اشنو = سیگاری به همین نام با کمترین کیفیت ونازلترین قیمت.
مدو = محمد
سوند= نوعی حصیر که از شاخ وبرگ درخت خرما بافته می شود وبه آن سبند هم می گویند .
فلکه ی اتوتاج = فلکه ای به همین نام در بافت فدیمی شهر بندرعباس که از آن جا شروع وبه فلکه ها ی شهربانی ،برق وبلوکی ختم می شد .
دبستان خنجی خواجه عطاء = در حال حاضر به دبستان شهید ناصر گرجی زاده گفته می شود .
|