|
درآنجاکه مرزها به پایان می رسند ، و جا ده ها زدوده می شوند و فردا از بسترسنگی اش برمی خیزد ودرخت امید به ثمر می نیشند، من تورا دیدار خواهم کرد.
نامت را برتمامی ی درخت ها خواهم نوشت وپرواز خواهم داد ، تا بخوانندانسانها .
درآنجا که جاده ها زدوده می شوندوسکوت پایان می گیرد وشادی آغاز گردل تنگی هامی شود ،من هم چون عاشقان ،نامت رافریاد می زنم، وآنرا آذین می بندم ، تا ببینند انسانها .
ودرانجا که کینه ها جای خودرابه مهرودوستی می دهند و رشک وحسد به عشق ومهربانی بدل خواهد شد ،من توراخواهم نواخت تا بشنوند انسانها.
درآنجا که دست ها پلی خواهند شد برای بهروزی انسانها وفاصله ها دیگر مرزی نیست برای دیدار، من تورا آواز می دهم ، ودرآنجا پرچمی خواهم افراشت ، از رنگ های مهربانی ،لب خند ، عشق . ونامت را برآن خواهم نوشت ، وبه پرواز درخواهم آورد ، تا بال گشاید برخرابی ها، تا آنجا آبادگردد. نامت بر افراشته شود برزبان همه ی ماها ، ای آزادی.
|