چاپ
ندای پایان
...

ای نیستی
توکه درمن هستی
بگو به من راز سرمستی
تو که می بخشی عذر همه را
وبدهکارهمه ، تن طلبی می بخشی

دیوانه شناختمت !!

توهمان فرزانه ی دروان کودکیم
محمد صدیق نیستی ؟

پر 1388