|
سيمين بهبهانى، بانوى شعر ايران، امروز ۸۳ ساله شد. سيمين بهبهانى در ۲۸ تيرماه ۱۳۰۶ خورشيدى در خانواده اى شعر پرور چشم به جهان گشود. ادبيات و حقوق خوانده و دست كم ۳۰ سال دبير دبيرستان ها بوده است. شعر معروف وقديمى او «فعل مجهول» از زبان معلمى است كه از دست شاگرد گيج و مبهوت خود خشمگين مى شود تا آنكه مى فهمد كه شب پيش از آن، مادر دخترك از خانه بيرون انداخته شده و خواهر و برادرش كتك خورده و گرسنه به بستر رفته بودند.
شعر، توصيفى بى بدليل از چرخش خشم معلم، به عطوفتى باور نكردنى است.
سيمين بهبهانى ۴۱ سال پيش، به عضويت «شوراى شعر و موسيقى» و ۳۲ سال پيش به عضويت كانون نويسندگان ايران در آمد.
به این شیرز ن وبانوی همه ی ما ، همه یک صدا باید بگوئیم تولدت مبارک .
تولدت مبارک
تمام دلم دوست داردت/ تمام تنم خواستار تو است
بيا و به چشمم قدم گذار/ كه اين همه در انتظار تواست
چه خوب و چه خوبى چه نازنين/ تو خوبترينى، تو بهترين
كه بخت بلندى يار اوست/ كسى كه شبى در كنار تواست
به گوشه چشمى نگاه كن/ ببين كه به پايت فكنده ام
مگر به نظر كمييا شود/ دلى كه چنين خواستار تواست
خموشى شبهاى سرد من/ چرا نشود پر زشور عشق
كه گرمى آن دستهاى گرم/ به سينه من يادگار تواست
زميوه ممنوع حيف و حيف/ كه ماند و به غفلت تباه شد
وگرنه تو را مى فريفتم/ كه سابقه اى در تبار تواست
چنين كه ملنگم، چنين كه مست/ كه برده حواس مرا ز دست
بدين همه جلدى و پابكى/ غلط نكنم كار كار تواست
به دار و ندارم نگاه كن/ كه هيچ به جز عاشقى نماند
تمام وجودم همين دل است/ تمام دلم بى قرار تواست
د
جای حضور فریاد است
هرچند دخمه را بسیار خاموش و کور می بینم
در انتهای دالانش یک نقطه ی نور می بینم
هرچند پیش رو دیوار بسته ست راه بر دیدار
در جای جای ویرانش راه عبور می بینم
هرچند شب دراز آهنگ نالین زمین و بالین سنگ
در انتظار روزی خوش دل را صبور می بینم
تن کم توان و سر پردرد پایم ضعیف و دستم سرد
در سینه لیک غوغایی از عشق و شور می بینم
گر غول در شگفت از من پاس گذر گرفت از من
با چشم دل عزیزان را از راه دور می بینم
من کاج آهنین ریشه هرگز مبادم اندیشه
برخاک خود اگر موجی از مار و مور می بینم
طوفان چو در من آویزد ناکام و خسته بگریزد
از من هراس و پروایی در این شرور می بینم
هر جا خلافی افتاده است جای حضور فریاد است
من رمز کامیابی را در این حضور می بینم
هشتاد و اند من، با من گوید خروش بس کن زن
گویم خموش بودن را تنها به گور می بینم
.
|